سلطان محمد مطربي سمرقندي

135

تذكرة الشعراء ( فارسي )

نظم : داد ده از همت مردم بترس * نيم‌شب از تير تظلّم بترس آه كسان خُرد « 1 » نبايد شمرد * آتش سوزان چه بزرگ و چه خرد « 2 » تير ضعيفى چو پريد از كمان * بگذرد از نه سپر آسمان حكايت : شيخ مصلح الدين سعدى شيرازى - قدّس سرّه - در كتاب خارستان [ ؟ ] « 3 » مىفرمايد كه : « شنيدم آخورسالار غازان خان ، توبرهء كاهى ، از دهقانى به ستم ستاند . پادشاه بفرمود تا كاه فراوان جمع كردند و آخورسالار را ، در آن نهان ساخته ، آتش درزدند و بسوختند . « 4 » » روزى اين فقير ، در قوروق خواجه‌گذار ، از نواحى علىآباد سمرقند ، به وساطت مهتر شغى ، به تقبيل عتبهء علياى حضرت خاقان جنّت‌مكان ، مشرّف گشتم ، بعد از عبور ، بر كماهى امور اين مكسور ، پرسيدند كه در فنّ سخنورى ، مائده از خوان پرفايدهء كه برمىدارى ؟ گفتم : حضرت حسن خواجه نثارى بخارى ، اظهار عقيدت نموده فرمودند : كه از فنون اشعار ، سخنى چند مىپرسم ، بايد كه جواب به طريق صواب گويى . اول پرسيدند كه شعر در لغت و اصطلاح چه معنا دارد ؟ گفتم : شعر در لغت به‌معناى دريافتن و دانستن است و لهذا از همين جهت شاعر را ، داننده و دريابنده مىگويند ، زيرا كه او داننده و دريابنده است كلامى را كه غير او نمىدريابد و قادر نيست بر تركيب آن ، و در اصطلاح : شعر سخنى را گويند كه دلالت كند بر معنا و موزون و مقفّا باشد و قائل قصد موزونى آن كرده باشد . دوم پرسيدند كه فايدهء هريك از قيود اربعه را بيان فرما ، گفتم : قيد اول ، به جهت

--> ( 1 و 2 ) . در اصل : ( خورد ) . ( 3 ) . اين حكايت ، چنان‌كه در مقدمهء اصغر جانفدا ، بر اين كتاب آمده در باب اول و در بيان اوصاف حكّام كتاب « خارستان » مجد الدين خوافى ، مىباشد كه مطربى هم در نام كتاب و هم در نسبت به سعدى ، اشتباه كرده است . ( 4 ) . خارستان مجد الدين خوافى ، چاپ كانپور ، 1905 م ، ص 12 .